الشيخ المنتظري

129

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

« يَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَايَعَ بِيَدِهِ ، وَلَمْ يُبَايِعْ بِقَلْبِهِ » ( زبير مى گويد من با دستم بيعت كردم اما با دلم بيعت نكردم . ) مقام و شخصيت على ( عليه السلام ) آن گونه است كه نمى گويد زبير دروغ مى گويد ، در صورتى كه او دروغ گفته بود ، بلكه مى فرمايد : « زبير مى گويد » منتها با كلمه « يزعم » تعبير فرموده است . « يزعم » به فتح عين و ضمّ آن هر دو صحيح است و معمولاً در مواردى استعمال مىشود كه كسى گفتارى دارد و ما مى دانيم گفتارش پايه و اساسى ندارد و خلاف واقع مى گويد ، آيه قرآن مى فرمايد : ( زعم الّذين كفروا أن لن يبعثوا ) ( 1 ) گفتند كسانى كه كافر شدند ما مبعوث نمى شويم . تعبير به « زعم » براى بيان اين مطلب است كه گفته آنها از روى گمان و باطل و بى اساس است . به هرحال حضرت على مى فرمايد : « فَقَدْ أَقَرَّ بِالْبَيْعَةِ ، وَادَّعَى الْوَلِيجَةَ » ( پس زبير اقرار دارد كه بيعت كرده است و ادّعا مىكند كه باطنش بر خلاف ظاهر بوده است . ) « وليجة » مراد باطن و سرّ است . « فَلْيَأْتِ عَلَيْهَا بِأَمْر يُعْرَفُ » ( پس بايد بر اين باطن و سرّ خود يك دليل شناخته شده بياورد . ) يعنى دليلى كه عقل و جامعه آن را بپسندد . اگر كسى خانه اى به شما فروخت و پولش را گرفت يا هر معامله اى انجام داد و بعد گفت من مُكْرَه و ناچار و بى اختيار بوده ام و در باطن به اين معامله راضى نبوده ام هيچ كس از او نمى پذيرد ، زيرا ظاهر عمل هر كسى اين است كه از روى اختيار و خواست خودش انجام داده مگر آن كه دليل محكمى بر اين ادّعا اقامه كند .

--> 1 - سوره تغابن ، آيه 7